محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5492
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كه در دل است و به زبان نمىآيد . » طاهر لبخند زد ، آنگاه گفت : « به خدا من نيز چون تو از اين آزرده شدم و از آنچه غمين شدى غمين شدم ، آنچه را رخ داد خويش نداشتم ، اما مرگ رخ دادنى ست و حادثات فرو مىآيد . ( 435 به خاطر تأييد خلافت و قيام به حق اطاعت ناچار بايد روابط را بريد و از سپاس خويشان چشم پوشيد . » راوى گويد : پنداشتيم كه محمد بن يزيد را منظور داشت . عمر بن اسد گويد : طاهر از آن پس كه محمد بن يزيد را بكشت در اهواز ماند و عاملان خويش را به ولايتهاى آنجا فرستاد و بر يمامه و بحرين و عمان كه مجاور اهواز است و مجاور ولايت بصره عاملان گماشت . آنگاه از راه خشكى سوى واسط روان شد كه در آن وقت سندى بن يحيى حرشى آنجا بود با هيثم نايب خزيمة بن خازم . همچنانكه طاهر نزديك مىشد پادگانها و عاملان يكى پس از ديگرى در هم مىريخت كه محل كار خويش را رها مىكردند و از آنجا مىگريختند تا وقتى كه طاهر به واسط نزديك شد ، سندى بن يحيى و هيثم ياران خويش را ندا دادند و آنها را به نزد خويش فراهم آوردند و آهنگ نبرد كردند . هيثم بن شعبه اسبدار خويش را بگفت تا اسبان وى را زين كند . كه اسبى را به دو نزديك كرد . در اسبان نگريستن گرفت . عده اى سوى وى آمدند ، اسبدار تغير و هراس را در چهره وى بديد و گفت : « اگر قصد فرار دارى بر همين نشين كه به كار دويدن آماده تر است و براى سفر نيرومندتر . » گويد : هيثم بخنديد و گفت : « اسب فرار را نزديك بيار كه اين طاهر است و فرار كردن از او مايهء ننگ ما نيست . » گويد : پس هيثم و سندى واسط را ترك كردند و از طاهر گريختند و او وارد واسط شد ، اما بيم كرد كه اگر هيثم و سندى زودتر به فم الصلح برسند آنجا حصارى شوند ، پس محمد بن طالوت را روانه كرد و دستور داد زودتر از آنها به فم الصلح